شجاع

293

أنيس الناس ( فارسى )

مخالطت و محنت مصاحبت ايشان گرفتار گشتن . و بعد از تحمّل اين تكاليف سرانجام آن از چند حال بيرون نباشد : يا بر تو ثابت گردد و به زجر از تو بستانند ، و آن نيز موجب شهرت و عدم امانت و وجود خيانت و ازالهء اعتماد و عزّت . يا ثابت نگردد و بر تو بماند ، و اين نيز سبب عدم تمتّع و برخوردارى . و اگر ظاهرا از آن تمتّعى توان گرفت بالاخره و بال دنيا و آخرت باشد . پس طريق آنكه امانت نپذيرى و بر تقدير پذيرفتن بايد كه محافظت نموده به صاحب حقّ رسانى . حيث قال اللّه تعالى : « إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها . » حكايت شخصى سحرگاه از خانهء خويش بيرون آمد و متوجّه حمّام شد . يكى از احباب خويش را ديد و از او التماس موافقت نمود . آن دوست گفت صداعى دارم و در خمارم . ليكن تا در حمّام با تو بيايم و بازگردم . چون به نزديك حمّام رسيد بىآنكه آن شخص را خبر كند بازگشت و به راهى ديگر برفت . اتّفاقا طرّارى در عقب اين شخص متوجّه حمّام بود از براى طرّارى و از جهت عيّارى . پس اين شخص در عقب خويش نگاه كرد . چون تاريك بود ندانست كه طرّارست . پنداشت كه همان دوست اوست . صد دينار زر در دستارچه بسته داشت ، از آستين بيرون كرد و به او داد و گفت اى فلان اين وجه به امانت پيش تو باشد . التماس آنكه لحظه‌اى اينجا توقف